امیدی
توکتاب لبخندماه نوشته شهید چگینی میرفته روستا آرایشگاه
همسرش میگه خب برو شهر موهاتو کوتاه کن،اینجا خوب نمیزنن
ایشون میگن این بنده خدا به یه امیدی اینجا رو باز کرده که یه لقمه نون دربیاره،عیب نداره بعد یه مدت یاد میگیره.
+ نوشته شده در شنبه هشتم دی ۱۴۰۳ ساعت 22:5 توسط مریم
|