خجالت نکشید
همســـایه ها اگـــر گوشـــت یـــا مـــواد غذایـــی می خواســـتند می آمدنـــد خانـــۀ مـــا. می گفتند: «حاج خانوم گوشـــتمون تموم شـــده، شما گوشـــت دارید؟» می گفتم: «خودتون برید ســـر یخچال بردارید.» حاجی همیشـــه روی خوش نشان می داد. همســـایه ها کـــه می آمدند خانـــۀ ما می گفـــت: «بفرماییـــد تو خجالت نکشـــید
ازکتاب عزیزخانم
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی ۱۴۰۳ ساعت 23:2 توسط مریم
|