یکی از تعطیلات آخر هفته که خانه مان بودند، فهمید که هنوز سیسمونی یکی از خواهرهایش که نزدیک وضع حمل بود، آماده نشده. شام که خورد، با زن و بچه اش راهی قم شد که صبح شنبه به کارش برسد. شنبه نزدیک ظهر بود که زنگ زد و گفت: «دیروز یه پاکت گذاشتم تو اتاق. بردار.» رفتم برداشتم، دیدم مبلغ زیادی پول داخل پاکت گذاشته. شماره اش را گرفتم: «این پول برای چیه؟» گفت: «برای خرید سیسمونیه. مبارک باشه انشالله،برو باهاش هرچی دوست داری بخر،فقط نگو من داده ام،شاید دوست نداشته باشند

ازکتاب من دعا میکنم تو آمین بگو-شهید علی اکبر عربی