تصور
به سعیده گفتم چه جوری واسه خروس غذا میریزی؟
گفت چکمه پوشیدم،بالشت گرفتم دستم ،درحال تکون دادن بالشت در قفسشونو باز کردم که بهم حمله نکنن
ولی بازم دیدم دارن حمله میگنن،بالشتو انداختم فرار کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 21:5 توسط مریم
|