امروز اومدم سوار آسانسورشم عمه بی بی رو دیدم

با چادرش محکم بقلم کرد

گفت عمه عروسم میخواد زایمان کنه،دیدم تو کشیکی خیالم راحت شد

درنهایت پسرکوچولو ساعت ۷و۴۵ عصر بدنیا اومد