برای مانی تو استکات آب ریختم بخورع

نصفشو خورد بعد دستشو توش چرخوند

رفتم بگیرم نداد

گفتم الان میریزه رو فرش الهام،دادم دهنش بخوره،بعد تو دلم گفتم طفلک باید این آبو بخوره

یهو لیوانو چرخوند سمت من،به زور داد خودم خوردم