خونه دایی بهروزم

رفتم ژنگ بزنم امین که مانی باهاش صحبت کنه

گفتم نکنه خ‌اب باشه زنگ نژدم

بعد گقتم خدایا خودمون ۳عصر جمعه اومدیم مهمونی