میخواستم بادکنک تولد مانی رو باد کنم،میترسیدم بترکه بترسم

۱۰۰تا صلوات نذر کردم نترکن

نشون به اون نشون که ۱۳تا بادکنک نترکید

آخر مراسم یکیش دست معین بود،داشت روش قلت میزد،میشست،نترکید

رفتم برگشتم دیدم کل بچه ها یکی یکی دارن تلاش میکنن بترکوننش نترکید

یکی اون وسط گفت یک ساعته میخوان بترکوننش،نمیترکه