مانی رو رو تاب خوابوندم
رفتم برای خودم چای ریختم بخورم
یهو گوشیم زنگ خورد،زهرا بود
رفتم جواب بدم
اومدم پام خورد به لیوان چایی و همش پخش شد زیر مبل