دیروز داشتم از درمانگاه برمیگشتم ،طیبه گفت با ما برگرد

تو راه میگفت عباس داشت باهام حرف میزد،میگفت با فلانی دعوامون شد و پلیس اومد و ...

من غش غش میخندیدم

عباس گفت معلوم هست چته؟من میگم دعوا کردم اعصابم خورده تو میخندی؟

میگه بهش کفتم من دیگه سیک زندکیمو عوض کردم،دیگه نمیخوام غصه ی شماها رو بخورم