کیک
خونه دخترعمو سلطنت زوضه بود
من ومانی جلو درحیاط نشسته بودیم
چادررنگی سرم بود نرفتیم خونشون
گفتم کاش از روضه یه چی به ما برسه
بعدش خاله کبری و مرضیه از اونجا اومدن خونه ما
خاله از کیفش یه کیک از روضه دراورد رفت
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 19:50 توسط مریم
|