تو کوچه پشتیمون یه خانم با دوتا دختر کوچولوش زندگی میکنن.

دختربزرگه رو یه بار دیدم سر چهارراه دستمال کاغذی میفروخت

امروز رفتم خونه ش روضه،دیدم داره زیارت عاشورا میخونه