سلام دوست
مادرشوکت تو صف نونوایی بود، من ومانی یه گوشه ایستادیم
یه خانومه با بچع ش هم بودن
دیانا که یکماه دیگه دوسالش میشد،هر بچه ای رد میشد میگفت سلام دوست
ولی هیشکی بهش توجه نمیکرد
مامانش میگفت میریم پارک به همه سلام میکنه کسی جوابشو نیمده،به شوهرم میگم دلم براش میسوزه
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 22:21 توسط مریم
|