مادرشوکت مانی را بقل کرده بود راه میبرد

پای مانی درفاصله دکمه آخر ویکی به آخر پیرهنش گیر کرد

رفتم پاشو دربیارم،یاد شعر دوکاج افتادم،دکمه آخرو بازکردم که دوباره گیر نکنه