صبح عمه نجمه اومد

کادو داد

یکیش یه سینی بزرگ بود،گفت از طرف ننه خدابیامرز.گفت میدونم روحش آگاهه و‌اگر بود بهت هدیه میداد.وقتی وسایل ننه رو تقسیم کردیم به من این سینی نو افتاد،الان میدمش بهت از طرف اون