فائزه بهم زنگ زده که مریم چرا ملیحه رو دادین به مهندس؟حیفش کردین...

داشتم فکر میکردم ملیحه هرجای دیگه میرفت حیف میشد...مگر میشود خداوند در وجود آدم خواست و نیازی را قرار دهد و در جهان بیرون برای آن پاسخی نباشد؟

ملیحه تو دیوار کائناتش زندگی میکرد.دیوار کائناتش خیلی قوی بود و تو لحظه لحظه ی زندگیش باهاش بود چون با سارا دوست بود .سارا و خانواده ش دیوار کائناتش بودن.

من با رسیدن ملیحه به آرزوهاش بیشتر از قبل به قدرت این دیوار پی میبرم.