از سر دستپاچگی

از درمانکاه اومدم دیدم پدرشوهر با زیرشلوارلی و پیرهن درحالیکه مانی رو برده بودن بیرون برگشتن

فقط برو

امروز مانی رو برذم بالا رفتم دزمانگاه

مادرشوکت میکه تا در حیاطو بستی برگشت دید نیستی شروع کرد به گریه

میگه ازین بع بعد اصن نگو میخوای بری،فقط برو

الان

دارم با اسنپ‌میرم خونه

راننده بچه هاشم باهاشن

جلو نشستن

آسنا و محمد

جلوی مسحد امام جعفر صادق ع آسنا به باباش گفت:بابا مسافرمون کجا پیاده میشه؟

از گل بهتر

لالا لالال گلم باشی

تو از گل بهترم باشی

تنها لالایی که مادرشوکت بلده

عصاره ی لپ

من تو رو باید بخورم

توی پلو،توی خورشت

عصاره ی لپ مانی

عمه الهام به مانی

خشخشاش

لالا لالا گل خشخشاش

باباش رفته خدا همراش

مادرشوکت به مانی

در ابعاد وسیع

یه پیج فالو میکنم،عکس یه باردار گریان که قرار بود NVD کنه گذاشته بود

نوشته بود

آدم دردمند تسکین نمیخواد

آغوش میخواهد در ابعاد وسیع

همه

باهم بنشینید سر سفره تا خدا گناهانتون رو ببخشه

پیامبر اکرم ص

همیشه سر غذا یاد این حدیث میفتم

تلاش

بدون تلاش و پیشرفت شما فقط استعداد را تا به امروز به این طرف و آن طرف جا به جا کرده اید

حرامم باد

حرامم باد اگر بعد از نگاهت،نگاهی لرزه به جانم اندازد

صفرتاصد با خودش

امروز عصر عمه نجمه زنگ زد

گفت امیرحسین پزشکی شاهرود قبول شده

خداروهزاربارشکر

میزان

شما نمی فهمید چقور قوی هستید،مادامی که قوی بودن تنها راه شما باشد

ار اینستا یک روحانی

اصن یه وضعی

خاله زهرا یه ربات به مانی داده که آهنگ میخونه

امین هم کاکتوس خریده کع صحبتها رو تکرار میکنه

تو کشیک هردو روشن بودن

ربات میخوند،کاکتوس تکرار میکرد

تکرار

امروز تا گفتم د د(به فتح د)

مانی هم گفت د د

پله

امروز مانی رو از پله ها بردم بالا

دیذم خودش پاشو میاره بالا میذاره رو پله بعدی

چمبلوک

دیشب موقع شام،مامی هی نون میزد تو املت میداد مانی

یه جا سرعتش کندشد،مانی نیشگونش کند که زودتر بهش غذا بده

مامی گفت باریکلا،چمبلوک میکنی هان

تصور مرد گاری کش

مانی وقتی تو روروئک داره راه میاره انگار داره گاری رو میکشه

خمیری

یه مریض نامه ارجاع داشت که GA کمتر از فونداله

سونو نرمال بود

به د ک لاه گفتم،گفت آدنومیوز

خزان زودس

امروز تو تلوزیون مهمان برنامه میگفت شب باید تاریک باشه

دیدن درختهایی که نورپردازی دارن داخلشون دچار خزان زودرس میشن

مثلا میبینی تابستونه ولی برگا زرد شده

میگفت درخت دوست داره شب استزاحت کنه و فتوسنتز نکنه

شماره عینک

خاله میگه یه بار معلم امیرحسین تو کلاس آتلاین گفت تو این یکسال گردنم درد گرفت،شماره عینکم یکی رفت بالا،درس بخونین

بعد میگه حالا فکر میکنی امیرحسین کجا بود؟توکوچه

بعد میگه معلم با من درد دل میکرد

الا

امیرحسین زنگ زده به خاله که فلشم دستته؟

میگه اره

میگه چرا بردی؟حالا من چیکار کنم؟

میگع همه اینجا واسه خودشون کسی شدن الا ما،خوبه فلش مال خودم بوده

بی خوابی

خالع فاطمه اینجاست

میگه خوابتون ساعت چنده؟

گفتم من؟

گغت توکه مادری،خوابی به اون صورت نداری

همزاد

امروز تولد خاله فاطمه س

وجیهه هم بچه ش به دنیا اومد

بیب بیب

سعیده میگه راننده گفته وفتی میرم خونه بچه م یا میگه بیب بیب یا دید دید

یعنی یا باید الاغ شم بچه سوار شه یا باید ببرمش ماشین سواری

گوشت خوار

مامی میگه آراد گفته من گوشتخوارم

املت سعیده پز

مامی میگه آتمین میگه مامان بزرگ ازون غذاهایی که با گوچه ساخته میشه دارین؟

جهیزیه

مانی جدیدا نمیذاره بشونیمش

جز یکجا

رومیز ناهارخوری

اونم برای گرفتن قندون جهیزیه مادرشوهرم

شنا

مامی مانی رو گذاشته چها چنگی بره

سعیده میگه گناه داره،فکر کن خودت شنا بری

حقوق

سعیده میگه حقوق زهرا رو بیشتر کن.مانی مثل کشیک شلوغه

کشیک

سعیده میگه زهرا مثل کساییه که کشیگ میخرن

آرزو میکنن کشیک خلوت باشه