پدر حسن
مانی به دنیا اومده بود بابامیگفت بذار ابوالحسن
بابااکبر میگفت علی
و هردو یک معنی ان
مانی به دنیا اومده بود بابامیگفت بذار ابوالحسن
بابااکبر میگفت علی
و هردو یک معنی ان
مانی رو میذارم تو کهواره،به گهواره یه نخ شیرینی وصل کردم که گره گره کردم،با انگشتم از فاصله ی دور گهواره روتکون میدم و به مخترعین اهرم ها درود میفرستم
هرکی بچه ش بدنیا میاد عکسشو میذاره اینستا مینویسه شکوفه گیلاسم،شکوفه پرتغالم...
سحر ه ر اتی دخترش متولد شده تو امریکا،نوشته my cherry blossom
بدو بدو کنه
تنگ و لو رو او کنه
مادرشوکت درحال ناز کردن مانی
مانی بالا روتخت بود
داشت به لامپ اتاق نگاه میکزد ذوق میکرد
دلم سوخت با لامپ خالی که حتی لوسترم نیست ذوق میکنه
اومدم پایین،عروسکاشو بردم بالا با اونا ذوق کنه
امین به مانی میگه:پهلوون خشی،چه خبر؟
پهللون این شهر
مانی رو بردم حموم مادرشوکت بشورتش
تا وارد اون فضای پر از بخار و گرم شد،محکم منو چسبید پشتشو کرد به مادرشوکت
بغض کردم اصن
یاد یه کلیپ افتادم از ساکشن در بارداری،که به محض شروع ساکشن،جنین ازش فرار میکرد به دیواره یوتروس پناه میبرد
اولین بار که مانی رو خودم حمومکردم ۷۷روزش بود
امروز مانی وسط گریه هاش گفت :م م(به فتح م)
با اینکه میدونم تصادفی گفته،ولی خیلی ذوق کردم
امین به مانی میگه:حاج مانی،چند روزه نبودین،امروز حجره نرفتین؟
دیروز سعیده به موبایلم زنک زد درو بازکنم
رفتم جلو در،دیدم دفترخاطرات روزهای کودکی برای مانی خریده
خیلی سورپرایز شدم
تا کلاس پنجم داره
باید پرکنم،البته تو وبلاگم مینویسم
نهادم پای بر عشقش
که بر عشاق سر باشم
مولانا
از اینستا
پشت پنجره خونه شهرک یه گل هست،خاله فاطمه میگه اسمش موسی در گهواره س
عکسشو سرچ کردم،دیدم همونه
رهرا حاج اینو برام فرستاد:
🔶 عبادت واقعی
....بچه را خواباندم. سه تای دیگر را نهار دادم.
.
نشستم پای سجاده کمی #قرآن بخوانم. به صفحه دوم نرسیده، بیدار شد. بغلش کردم. با پاهایش بازی اش گرفته بود با قرآن. مصحف را گذاشتم کنار و فکر کردم "سهم من چه؟"
🔹 دست روی صورتم گذاشت و برداشت و خندید. دالی بازی اش را گرفتم، ادامه دادم؛ و خندید. از ته دل. به مسخره بازیهای من، به تکرار صدباره حرکات دست من.
سه تای دیگر هم به ما پیوستند. خنده های آنها چهارنفره شد؛
سهم من کامل تر!…
🔸 پشت همان شکلکهای مسخره، قلقلک های نوبتی، فکر کردم: اصلاً مادری، جز عبادت چیست؟
آن هم #عبادت دائماً سَرمَدا!
تمام روز خدمت به خلق خدا، آن هم کسانی که جزتو پناهی ندارند! کسانی که حتی اگر آب بخواهند و تو سیرابشان نکنی، تشنه میمانند!
❇️ وقتی نیت صالح و شایسته است،چطور هر لبخند من به کودکم عبادت نیست؟ وقتی رَوش صحیح است چطور کارهایی از من که منجر به شاد کردن چند کودک میشود عبادت نباشد؟
(که فرمود: نزد خدا عبادتی محبوبتر از شادکردن مؤمنان نیست!)
مُطعم بودن، ساقی بودن، خادم بودن، شادکننده بودن عبادت نیست؟
✅ حتی من فکر میکنم همین که منِ انسان، مطابق با #فطرت الهی خود، فرزنددار شده ام و #والدگری میکنم، همین تبعیت از فطرت بی نقص الهی، خودش عبادت است! چون پشت پا زدن به نظم خلقت نیست، کجروی نیست.
اصلاً همین که امانت دارِ خلیفه خدایم!
تلاش برای حفظ امانت، عبادت نیست؟
🌷 متّصف شدن به صفات خدا را بگو!
این که یک مادر، چون خدای مهربانش، رازدار است، بخشنده است، انیس است، پرده پوش است، رفیق است، معین است، سریع الرضا است، میکوشد دائم الفضل باشد، صبور باشد، حلیم باشد، شکور باشد،…
این مسلک، این تلاشها، عبادت است!
✅ اینها به کنار!
تلاش بیست و چهاری برای #کظم_غیظ را بگو! این که دیگر خود عبادت است! هی برسی به نقطه جوش، هی لا اله الا الله گویان لب بگزی، جرعه خشم فرودهی!
🔶 روزه زبان چطور؟ مدام مراقب باشی کلماتت، جملاتت، لحنت چیست تا مبادا الگوی بدی شوی برای مُتِربیهایت!
🔸 از این هم بگذر
دائم التوبه بودن چی؟! چه کسی بیشتراز یک #مادر هی خودش را #محاسبه میکند، هی قول میدهد که ازفردا بهتر میشود، هی توبه میکند با بغض و اشک؟
آن عبادتهای پنهانیتر را بگو؛
توکل مدام، حسن ظن به خدا، دعا برای غیر خود،…
.
#مادری
که جمع همه اینهاست
-وقتی با نیت و روش نیک است-
اگر دائم العبادة بودن نیست
اگر مصداق عبودیت و تسلیم نیست
پس چیست؟
✅ آن هم عبادتی که از آفت عُجب و ریا به دور است! چون غالباً در سِتر است. خدا پسندیده که مستور باشد؛ تا بماند بین خودمان و خودش....
گفتم یه سر پتو مانی رو به لولا وصل کردیم ،حالا تا میذارم تو پتو گریه میکنه.مگه خیلی خسته باشه.بررسی کزدم دیدم چون سرش سمت لولاست،جاش تنگه
امروز برعکس گذاشتمش تو پتو،یعنی سرش سمت خودم بود،پاها سمت لولا
دیدم خوابید
سعیده برای تربچه ها جوجه خریده
بهش میگم نکشنش
میگه:
بهش میگم اذیتش نکن
میگه نه جوجه ها جیک جیک میکنن ینی بیا با ما بازی کن🤣🤣
چندروزه مانی یه حرکت جدید یادگرفته
اونم انقباض لب پایین در ساعت ۴و ۷ ه
یه حالتی میشه لباش که دوس داری گازش بگیری
داشتم از خواب میمردم،مانی هم هی نق میزد
تو خواب و بیداری یه آیت الکرسی برای شهید حججی خوندم گفتم مانی نیم ساعت بخوابه(تا یه ربع به نه) و درحال تکون دادن گهواره مانی خوابم برد
با صدای مانی بیدارشدم،دیدم یه ربع به نه ه
رفتم تو گروه یا پنج تن آل عبا
با این شعرکه لیلا گذاشته صبحمو آغاز میکنم:
یک نفربادست خالی برنگشت
رفت هرگز با سوالی برنگشت
من که دستم کاش دامن میشدی
کاشکی توضامن من میشدی
یه استوری دیدم که تو ماه رمضان شیاطین در غل و زنجیرن
پرت شدم به دوران مدرسه و صف صبحگاهی و صحبتهای مدیر مدرسه من باب ماه رمضان
مادرشوهرم مانی رو بغل کرده
میگه یه پسر دارم شاه نداره
صورتی داره ماه نداره
شاه میاد با لشکرش،واسه دختر کوچیکترش،آیا بدم؟آیا ندم؟
به کس کسونش نمیدم....
یه مگس چند روزه تو خونه س
دلم نمیاد بکشمش
نیمتونمم زنده بگیرمش
امروز دیدم رفته تو گهواره مانی، مجبور شدم براش پشه بند بذارم
دیشب مانی رو از ۹شب تا ۹:۴۹ رو پام تکون دام تا بخوابه
وقتی میخاستم از جام بلند شم،مچ پاهام توهمون حالت اکستنشن مونده بود
مانی ازبین عروسکاش عاشق لاکپشت نینجائه که عمه الهام برای یکماهگیش خریده
تو زمین بازی هم فقط به لاکپشت آویزون توجه میکنه
فکروکنم عشقش به لاکپشت تصادفی نباشه
تو پتو مانی زیرانداز گذاشتم و بالشت که رو اون باشه حین تاب خوردن در پتو
دیدم نمیخوابه
امین اومد زیر اندازو از پتو دراورد،بعد مانی رو گذاشتیم توش
بعد شبیه یو شد خوابید
داره تگرگمیباره
مانی توکریر خوابه
من کنار مانی رو به پنجره نشستم و میخوام جز قرآن امروزو بخونم.
یه دلم پیش شکوفه های زردآلو مجنه،خدا کنه سالم بمونن
لیلا تو گروه عکس سه نوع غذا گذاشته درحال پخت برای سینا و کیمیا و بهزاذ
میگه خداروشکر کن مانی با شیر دهنش بسته میشه
سیمین بهش میگه من علاوه بر غذا باید تکلیفای محمدرضا رو هم بنویسم،خداروشکر کن تکلیف نویسی نداری
سرخیابوبونمون یه کوچه هست
اسمش کوچه جعفرآباده،تابلو زدن شهیددمجتبی ظمانی
سرچ کرردم،دیدم شهید جوشکار بوده،۱۹ سالگی شهیدشده،تو نهرعنبر ایلام.۲۱تیر
ظمآن هم یعنی تشنه
پارسال شب قدر تسبیحم تو مراسم از دستم افتاد و نخش پاره شد
فاطی گفت حاجت روا میشی
صبح بیدار شدم دیدم یه پشه میخواست مانی رو نیش بزنه پروندمش