حتی تو
تلوزیون داشت وصیت نامه شهید حمیدرضا نظام رو میخوند.
نوشته بود ای کسی که مرا کشتی،بدان خدا توبه کاران را دوست دارد.
تلوزیون داشت وصیت نامه شهید حمیدرضا نظام رو میخوند.
نوشته بود ای کسی که مرا کشتی،بدان خدا توبه کاران را دوست دارد.
امتحان بورد دوتا سوال اخلاق با تاثیر مثبت داشت.وازونجا که رفرنس نداره،در به در تو اینترنت دنبال جواب گشتم:
یکی از مهم ترین راهکارهای مدیریت تعارض منافع افشا و آشکار سازی منافع همان ابتدای گرفتن مسئولیت و پست است. این افشا باید در بازه های زمانی متناوبی تکرار و به روز شود.
گفت خانه ها در غیاب ساکنانش خواهند مرد
و سپس
به قلبش اشاره کرد
از اینستا کوثر
لیلا در حال دلداری دادن به سیمین که قراره ۴ماه جبرانیشو بیاد:
یاعلی درمی زنم واکن دری
جان زهرا جان مارا می خری
به زهره گفتم مراحل ثبت پایان نامه رو ویس بده
بعد نشستم ویس ها رو پیاده کردم
عکس گرفتم گذاشتم توگروه
سیمین میگه نکاتشم بذار
یه دوست جدید پیدا کردم
به اسم حدیث
بارداره
دندون درد داشت،میگفت آب حلیم برنج قرقره کردم،انشالله خوب شه
مادرشوهرم بعدغذا میگه:شکر ای کریم
فیلم خاتون حوالی سال ۱۳۲۰ه
توتصوراتم پدربزرگ امین اونمقع ۲۴سالشه،مادربزرگش ۱۷ساله
احتمالا ازدواج کردن،تو اون سالهای قحطی برنج ونان
امروز ازصبح تا عصر ۶قسمت سریال خاتون رو دیدم.
خیلی خوش ساخته به نظرم
مثل یه سال تابستون که کلا به دیدنLOST گذشت
از حافظ:
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
تو فیلم خاتون خاتون به شوهرش که سرگرد بود میگفت به منم اسلحه بده بجنگم
شوهرش گفت:جنگ هم حمله داره هم دفاع،من میجنگم،شما دفاع کنین
ما یه گروه داریم،اسمش رزیدنتهای زنان ورودی۹۶ه
توش داشتیم راجع به اعتراضات بورد حرف میزدیم(۱۲شب)
یکی ۱شب اومده پیام داده:شما نمیگید آدم بعد دو ساعت میاد واتس اپ و چک کنه ۲۰۰ تا پیام میبینه سکته میکنه و با سلام و صلوات گروه و باز میکنه میگه حتما ۱۲ شب نتایج و زدن!!
دیدم دقیقا عین منه
هلیا اومده بود خونه مون
مادرشوهرم بهش میگفت :چه دختری چه چیزی
یهو اون ادامه ش رو خوند:
دست میزنه به دیزی
گوشتا رو برمیداره
نخودا رو جا میذاره
گفت کی بهت یاد داده؟گفت خاله پروین
مادرشوهرم داشت شام میخورد
به پدرشوهرم میگفت یقن بس مانه دیگه.
کی بود میگفت من که حالیم نمیشه کی بسمه،شما هروقت دیدین بسه بگین بهم
امتحان بورد داشتیم
گفتم خدایا حتما باز کولر روشنه،نیمتونمم بگم خاموش کنن سرم درد میگیره،چون بقیه گرمشون میشه.
جامم که مثل ارتقا نمیتونن عوض کنن،چون هرکس یک سیستم داره.
باتجهیزات گرمایشی رفتم سرجلسه.
دیدم دورترین فرد به اسپیلت ام ،تازه اصلا اسپیلتها خاموش بود به جاش پنجره ها باز بود.(بخاطر کرونا)
فرداش امتحان شفاهی بود،بازم توکل به خدا کردم رفتم سرجلسه،دیدم چسبیده به اسپیلتم،اونم روشن
گفتم عیب نداره،حتما حکمتی هست.نشستم سرجام.
یهو چک کردم دیدم اشتباه نشستم و اسم یکی دیگه روی میزه
جامو که پیدا کردم،بازم دورترین فرد به اسپیلت بودم
مادرشوهرم از حیاط آبخوری 70 تا گردو چیده و پوست کنده گذاشته تو حیاط خشک شن
میگه صبح بیدار شدم دیدم کلاغا 51 رو بردن،19 تا رو گذاشتن
فاطمه سادات زنگ زد خونه ای؟
گفتم آره
گفت میخوام دانو سجادو بیارم
سوال امتحان نوزادان این بود که کلامپ تاخیری بندناف چند ثانیه است؟
یکی از اینترنا نوشته بود ۳۰ ثانیه(جای ۶۰ ثانیه)
رزیدنت اطفال داشت برگه ش رو صحیح میکرد،به د ح ق ش ناس گفت نصف نمره رو بهش بدم؟
مجری سلام تهران میگفت غصه نخورین،هیچ چیز دائمی نیست،به قول قدیمی ها بالاخره تو کوچه ماهم عروسی میشه
عب دال له پور عکس یه نوزادو گذاشته،که نمیدونم چندتا بستری کردم ولی اگر تو رو به دنیا نمی آوردم،از خستگی میمردم.
مهمان برنامه میگه آدمای موفق به موقع "بس راضی"میشن.
یعنی نه زود میگن بسه،نه دیر راضی میشن.به موقع میگن بسه و راضی میشن
مثلا تو ازدواج،شغل،خرید...
کجا دنبال کفش گشتن رو ول کنم؟کجا درس خوندنو ول کنم برم دنبال کار؟کجا خاستگار ها رو نگم نه و ازدواج کنم؟
دیروز الهام به مناسبت اول شهریور،برام یه بن سای میخک هندی
یا نمیدونم یه بن سای شفلرا آورد.
فاطمه میگه اینا تو استوا بودن،به هوای مرطوب عادت دارن،بذارشون لب بالکون،هی بهشون آب بده
خدیجه میگه هربار میرفتم قلبشو گوش کنم،کلی طول میکشید پیداش کنن
و من هربار تو دلم میگفتم هیچی دیگه تموم شد
زهرا میگه من هیچوقت حرکت رو احساس نمیکردم.
همش میرفتم درمانگاه قلب گوش میدادم ،اونام کلی طول میکشید پیداش کنن.
بعد شب تولد گفتم خدایا این همه میگن بچه قل میخوره،میچرخه آخرش نفهمیدیم چی بود
بعد یهو بچه قل خورد.