کوتاه سخن

داشتم حرکات جنین رو میخوندم،نوشته بود مرحله دوم شبیه REM دربزرگسالانه

رفتم ویکیپدیا دیدم نوشته:

کوتاه سخن اینکه مشخصه‌ی اصلی خواب non REMوجود مغزی نافعال در بدنی بسیار آرمیده است، و ویژگی عمده‌ی خواب REMوجود مغزی کاملاً بیدار در بدنی کم و بیش فلج است.

سرانجام

چند وقت پیش یه گراوید دو اومد که گراوید یکش مول مهاجم بود و کموتراپی شده بود

حالا الان داشتمGTN رو میخوندم،نوشته بود نه تنها اختلالی در باروری بعدی پیش نمیاد،تازه پیامد بارداری بعدی هم نرماله .

دکلمان بود سکشن کردیم

ماجرا

الهام وعلیرضا اومده بودن شبکه سمنان بعنوان کادر درمان

ماجرای آشنایی وازدواجشونو من تو تلوزیون از زبان علیرضا شنیدم

بالفعل

از صبح هرکی ازم میپرسه درست تموم نشد یه جمله ی تکراری میگم:

بالفعل تموم شده،بالقوه آخر شهریور

بعد میگن یعنی چی؟

میگم یعنی زنانم تموم شده،فقط چندتا روتیشنم مونده و پایان نامه

تلاش انتها نداره

دیشب فینال عصر جدید بود

یکی از اعضای گروه مجاز که به فینال رسیده بودند یه جمله گفت از قول دوستش راجع به فینالیست شدنشون که خیلی خوشم اومد:

مقصدی نیست،هرچی هست مسیره.

ساعت خواب

امین زنگ زده به حامد سال نو رو تبریک بگه

میگه امسال دیگه سال تحویل رو گذاشتن ۱بعداظهر که تو بیدار باشی

یسر

امروز یه آیه شنیدم که بارها شنیده بودم ولی امروز بابا داشت یه حرفی میزد

یهو وسط جملاتش گفت ان مع العسر یسرا

خیلی به دلم نشست.

مادرشوهر

آراد خونمون بود

مادرشوهرم اومد

بهش میگم این کیه؟

میگه شوهرزاده

نهال

با امین رفتیم نهال گلابی و آلبالو خریدیم

برای آبخو ری

 

خستگی

امروز خونه تکونی کردیم

از کت و کل افتادم

حشمت فردوس

زنگ زدم دایی قنبر

گفت سلام متخصص

تعارف مازندرانی

یه راننده بابل شاهرود هست اسمش آقای احمدی ه

هروقت زنگ میزنم رزرو کنم،میگه بفرمایید ،بالا سر

تفاوت ا

شیرین میگه فول ارست بردم سکشن

زنگ زدم حالشو بپرسم،ماما میگه همون که بچه ش ارست کرد؟

وحشت کردم رفتم بیمارستان،دیدم بچه سالمه

پرویز

خانم عظیمی میگه مادربزرگ ۹۰ ساله ی شوهرم مبگه اسم بچه رو بذارین پرویز به اسم مادرش( پرنیان) بیاد

بعد میگه این‌که ۹۰ سالشه و پرویز رو انتخاب کرده قشنگه

اینکه مادربزرگ شوهرمه ولی به فکر اینه اسم بچه به مادرش بیاد هم قشنگه

دائم الگرسنه

لیلا از صبح هی میگفت دیشب گفتن گاز میخواد بره،کلی غذا پختم.چون گفتم گاز ما بره،گاز آشپزخونه  ب کرومم میره.

ظهر سینا زنگ زد ناهار چی بخورم

گفت ته چین بخور

گفت صبحانه خوردم

گفت چرا صبحانه برنج خوردی؟اون یکی دیگه ته چینو یخور

گفت اونو ساعت ۱۰ خوردم

لیلا درحال انفجار از عصبانیت،گفت صبح میگی نون نداشتیم برنجو خورد،ساعت ۱۰ چرا اون یکی دیگه برنجو خورد؟چطوری خودمو قانع کنم؟

بزرگتر

د اسماعیل اینترن برد جلو مریض معرفی کنه

بهش گفت تو ادمیتم دیدیش؟

گفت نه بخش بودم

بعد به ما گفت  مثل بچه کوچیک که صلاح خودشو نمیدونه،شما به عنوان خواهر بزرگتر باید به اینترن بگید بیاد ادمیت مریض ببینه نه بره بخش NST بگیره

خدا نیاره

د اسماعیل یه جمله داره که:یدونه pph برای عمرتان بسه

سیمپاتی

خانم ذا کر میگه زنگ زدم به مریض کانسر ببینم درچه حاله

زن دوم گوشی رو گرفت گفت من نامادری ام. خوب شد خودم گوشیو برداشتم بچه ها نگرفتن،مادرشون مرد

گفت قطع که کردیم من و خانم م حمدزاده یک ربع گریه گردیم

از جهت جمعیت

صادق میگه براشون قراره سال سه جدید بیاد

لیلا میگه میشیم ۸تا،راحت می تونیم یه تظاهرات بریم

فیدینگ

رفتم اتاق یک سر سکشن بچه رو ببینم

دیدم جا تره و بچه نیست

رفتم پشت پرده،دیدم خانم سا دا تی داره به مادر درحال سزاربن کمک میکنه به بچه شیر بده

بچه هم انگار نه انگار تازه به دنیا اومده،داشت شیر میخورد

آش شکلات

محمد یان میگه شب چهارشنبه سوری عمه م آش ترش درست میکنه

توش همه چی داره،مثلا شکلات کاکائویی

رنگ بده

مح دیان یه تی بگ آورده بود چایی بخوریم

رفتم پیش شجاع گفتم کو؟

گفت والا یدونه بود که همه دارن قسمش میدن

دیدم دست موث قه

تی بگو گرفتم زدم تو چایی ام،صادق گفت این دیگه رنگش رفت،از چایی شما رنگ میگیره الان رتروگرید

ما سرعتمون زیاده

من و محمد پ ور و محمد یان داشتیم میرفتیم تو آسانسور

لیلا داشت میومد بیرون

ما سریع رفتیم تو،بعد اون اومد بیرون

گفت ببخشیدا مث اینکه اول اونایی که داخل ان میان بیرون

معادله

مریض هماتوم محل سزارین بستری شده

چون هماتوم در حال resolveشدنه دوباره نبردیم اتاق عمل

حالا د مهدی گفته یک روز  درمیون،یکی درمیون سوچورهاشو بکشیم

به محم دیان میگم چه معادله ی پیچیده ای

ریاضت

چای خشک پاویون تموم شده

دیروز که کلا نداشتیم،امروزم یه چای کمرنگ

محمد پور میگه گفتن رزیدنتا با عیدیشون برن چای بخرن

میگم مگه دادن؟

میگه نه فعلا تو ریاضتیم

نقطه

لیلا دیروز رفته خرید عید

میگم‌از کجا؟

میگه مانتو از روبروی خونه شما،روسری از روبروتر خونه شما

بعد میگه خونه شما نقطه استراتژیکه شهره

کور

محم پور توسونو بچه ش دختر بود

رفت سل فری گفتن پسره

میگه به مادرجونم گفتیم،گفت تابلو بود،اینو کور ببینه میفهمه بچه ش پسره

چک کردن

صبح اومدم دیدم رو تخت ح قی یه کیف نا آشنا بود.گفتم کی دیشب پیشت بود؟

میگه انگار خونه خالیه هیشکی مال خودمه

گیر دادم

صبح اومدم پاویون ح قی خواب بود

گفتم جوسه خرده سوسه خرده.

میگه چی میگی تو؟.به لیلا میگم این چرا بلد نیست؟مگه گیلانی نیست؟

میگه توانایی خودت در یادگیری رو با بقیه مقایسه نکن

جویده شده

امروز به مناسبت Tahرفتن محم دیان رفتیم ناهار بیرون

غذای شجاع سوسه کباب بود

.به اول ادی میگم یعنی چی؟ میگه کباب خورد شده

.بهش میگم جوسه کباب هم دارین؟مخنده