مردم باشعور
ح قي ميگه چندتاكشور تونستن خوب كرونا رومهاركنن.
اونايي كه رئيس جمعورشون زنه
بعد تحليل كردن گفتن مردمي كه قبول كردن رئيس جمهورشون زن باشه مردم باشعوري ان
ح قي ميگه چندتاكشور تونستن خوب كرونا رومهاركنن.
اونايي كه رئيس جمعورشون زنه
بعد تحليل كردن گفتن مردمي كه قبول كردن رئيس جمهورشون زن باشه مردم باشعوري ان
امروز ٣١ فرودينه
من وحقي كشيكيم
اخرين كشيك جونيوري زنان
باورم نميشه
اون بخشه من ليبر
به سعيده ميگم نديدي يكتا ناص ر گفت استاداي محيط زيستش از غصه محيط زيست مردن
گفت فعلا كه محيط زيست داره با كرونا از ما انتقام ميگيره
سعبده داشت ميرفت بيرون
گفتم پلاستيك نگيريا
اومد ديدم دوتاپلاستيك گرفته،يكي تخمه يكي پفك
گفت واي ساري
بهش گفتم من بخدا واسه خودم نميگم ولي...
يهو گفت من خودم محيط زيستي ام
گفتم توچه محيط زيستي اي هستي؟
گفت محيط زيستي فراموشكار
مريم از روستاي مادرشوهرش آلزي آورد(سير كوهي)
بخاطرش آش رشته پختم.
رفتم سبزي آش بخرم.پيرزنه هي ميگفت ازبنا دوتا بگير
به مريم ميگم اينا به گشتيز ميگن زنا؟
ميگه زنا بعني زن، به گشنيز ميگن ازبنا،به پونه اوجي،به شاهي ميگن بنسوج
پ.ن:اسم روستاشون آهه.يعني آخيش
خونمون از سه سمت راه داره
يكي هادي ٤ كه ميره سمت شهريار
يكي هادي ٨ كه ميره سمت پوشاك خانواده
يكي مدرس ١٩ كه ميره سمت سينما آزادي
سر هادي ٨ يه ون سورمه اي هس به اسم كافه كلاچ
زير سايه بهارنارنج ها
امروز از كنارش رد شدم(بسته س بخاطر كرونا)،روش نوشته بود:
پلاستيك ها نميميرند،ميكشند
رفتم ارايشگاه خانم كرب لايي
گفت كي ابروهاتو مهندسي كرده؟
گفتم خودم
گفت ديگه نكن.تو دكت ري مهندس نيستي كه
شوهر مريم اومد.برامون شير وتخم مرغ محلي آورد و يه نوع سير كوهي به اسم آلزي
داشتم اينستاگرام كاظم عقلمند روميديدم
نوشته بود چهارشنبه سوري رسم دارن شير برنج ميخورن.
ديدم چه جالب مثل زنعمو مرضيه كه رسم دارن شب سيزده بدر آش كشك بخورن.
يا مثلا سبزي پلوماهي شب عيد
او لادي بهم ميگه سهراب داداش بعد قهقه ميزنه
ميگه اخه دوست كيميا بهش ميگه راجي داداش
او لادي ميگه من تا قبل تولد كيميا،تصورم از بچه يك شير دهن گشاد بود.
بهش ميگم تا اينكه با كيميا آشنا شدي
او لادي ميگه من تا قبل تولد كيميا،تصورم از بچه يك شير دهن گشاد بود.
بهش ميگم تا اينكه با كيميا آشنا شدي
با سعيده رفتيم شهريار كيف بخريم
يه حا بود فقط كيف هاي Deniz jenivaداشت.همه ٣٩٥
ازيكي خوشم اومد.گفتم تخفيف بدين.گفت باشه چشم
يهو سعيده گفت من دارم تو اينترنت قيمت واقعيشو درميارم.بعد بهم نشون داد٣٤٥ بود
پسره هم ترسيد ٣٠ تخفيف داد.
بهش ميگم زشته.گفت نه بابا يه بار رفتم هندزفري بخرم.قيمتشو سرچ كردم به مرده نشون دادم.
مرده گفت والا به اين قيمت نخريده و زنگ زد با كلي فروش تهران دعوا كه اين خانم ميگه قيمتش كمتره تو چرا گرون بهم فروختي!
تو اين اوضاع كرونا كه همه صابخونه ها اجاره هاشونو ميبخشن،صابخونه بابل زنگ زده به امين كه مهندس،نميشه اجاره فروردينو زودتر بدي؟پول لازمم؟
امينم گفته چقد ميخواي؟گفته يكي دوتومن و بعد امين اجاره تا خردادو بهش داده
مادرشوهرم يه مادربزرگ داشته به اسم ماه جهان.
البته اسم شناسنامه ش سليمه بوده
خيلي محبوب بوده.خيلي تميز بوده.آشپز بوده ماما بوده و الخ
اسم پدرش چراغلي و اسم مادرش خاتون بوده.
اين سري دختر دخترعموي مادربزرگ مادرشوهرمو ديدم ميگفت اونا چهارتا برار بودن:ملا قربان-مش چراغ-مش كوچكلي-مش غلامرضا
كشيك قبلي م چندتا بسيجي يا الله گفتن اومدن تو زايشگاه رو با سمپاش هاي پشتشون ضدعفوني كردن.
چفيه هم داشتن.
بعد رفتم پايين.ديدم يكيشون داره راه پله ها رو تميز ميكنه با تي(البته اينو مطمئن نيستم بسيجي باشه ولي به نظرم خدمات آشنايي نميومد)
دك كر دي ميگه وقتي به ذك اسماعيل ز زنگ ميزني تو آشپزخونه س.بعد من موقع حرف زدنش همش تصور ميكنم،الان در قابلمه رو باز كرد.الان آبكش كرد .الان داره هم ميزنه...
بر زو ارجمند مهمان دورهمي شذه بود
مهران مديري بهش ميگفت ارزوت چيه؟
ميگفت قبلا دوست داشتم جايزه بگيرم.پرواز كنم
الان فقط ميگم هوا آلوده نباشه پسرم مريض نشه.بعد ميگه تمام آرزوهام معطوف شده به پسرم
يادمه تو ديني نوشته بود پسر و دختربا مادروپدر شدن از خودخواهي درميان،به دگرخواهي ميرسن
به بابا ميگم استاد آناتوميمون د نوري ان ميگفت اگه اعتراضي به رفتاركسي داريد بهش بگيد.
اون شايد در لحظه قبول نكنه و گارد بگيره.ولي تو خلوت خودش بهش فكر ميكنه
باباگفت:اره ديگع.سخن مثل بذره.بعدا سبز ميشه
سعيده ميگه تو آشپزخونه پاويون يه ميز بزرگ هست
اينترنها دورش ميشينن و باهم صخبت ميكنن
بهش ميگن ميز غيبت
به سعيده ميگم همه شهرهاي شمال بهارنارنج دارن توخيابون.چرا بابل اسمش شهربهار نارنجه
ميگه چون اول بابل اين فكر به سرش زد نارنج بكاره توخيابون
بعد ساري ام كاشت ،خواست اسم شهرشو بذاره شهربهارنارنج
بابل گفت شرمنده اول من به فكرم رسيد
اونم گذاشت پايتخت بهارنارنج
پ.ن:يه حوري تعريف ميكرد انگار مكالمه ي دوتا شهر واقعي بودن
امروز سبزي پلو داشتيم با سبزي صحرايي
تفاوتش رو امروز فهميدم.
برنج هم سبز شده بود.
مادرشوهرم داشت سبزي ميچيد
گفت اسم اينا "كاردو"ئه..تو جوب آب در مياد.واسه تب خوبه.
بهش گفتم جوشونده ش؟گفت نه خميرش
بعد هرچي كاردو ميديد كنار شنگي ها و موغو و پرپرو و زبان بره ميچيد.بعد ديدم همه رو قاطي كرد،سبزي پلو كرد ماه خورديم!!!
يه سري سبزي گياهي يادگرفتم.
وَرِنو=پَرپَرو=پاكلاغ=سبزي پاره(گرگاني)
ماغو=موغو
شنگي مَهَر=شنگي تركمان(مادرشوهرم ميگه مثل ريش هاي تركم نها تك تك درمياد)
سَلمو=سُلُف
زبان بره
مادرشوهرم داشت سبزي هايي كه صبح از باغ چيديم رو پاك ميكرد
گفتم چقدر سبزي،هيچي واسه گوسفندا نموند
گفت چرا ديگه،همه شو كه نكنديم.برا اونام گذاشتيم بخورن كيف كنن تا يكسال مريض نشن
مريم (عروس ام نسا)ميگفت مادرشوهرم ميگه تنها يك عروس نمونه تو آبخوري هست.
اونم حاج خانم شوكته.هميشه مادرشوهرش تميزه و خوب نگهداريش ميكنه.
بعد ام نسا گفت:پير داري هم قلق داره.الان مريم ما يادگرفته خيالم راحته
ام نسا ميگفت عروسيش با عروسي (دخترعموم)مادر مادرشوهرم يكي بوده و تو يك زمستان عروس شدند
مطربهاي عروسي اون،عروسي مادرمادرشرهرمم رفتن
ام نسا حين سبزي چيدن:
واشلو مه نياوردم(به كسر ش)
همون ماشلو كه ما ميگيم