جایگشت

سعیده داشت کشیک میچید

میگه کشیک چینی چقدر سخته.قشنگ باید علم ترکیبیات و بلد باشی و جایگشت

شرم

رفتیم ویزیت مریض TVHشده بود

رفتیم یورین اوتشو چک کنیم دیدیدم تو پلاستیکه سوندش

به مامان مریض(همراهش)گفتیم اینوو کی گزاشته تو پلاستیک؟

گفت من گزاشتم.گفتم تخت کناری مرد میاد ملاقاتش زشته اینو ببینه

میگه بعد این قضیه  همه برام زار زدن از غصه

دکتر ق اسمی دخترشو میذاره پیش پرستار

صبحها زود میاد و دخترش خوابه.میگه یه شب دخترش زود خوابید و صبح که داشت میومد بیمارستان دخترش بیدار شد.بعد هی میگفت "آبَه"

گفت براش آب آوردم نخورد

باز هی میگفت آبه

پرستارش اومد گفتم این چی میگه؟چرا آب بهش میدم نمیخوره؟

گفت خانم دکتر جان این میگه بریم دست و صورتمو بشور !!!

سوختگی با سوپ

یکی از اینترن ها با سوپ سوخته وبد نیومده بود درمانگاه

دکتر ج .وادیان کلی نگران شد و میگفت عیبی نداره و سریع زنگ زد یکی از اتندای پوست و براش پذیرش گرفت

تازه فهمیدم گوشی بدبختم چی کشید وفتی تو سوپ داشت جزغاله میشد

از لزومات هر عروس

ننه لیلا میگفت زندایی حسین که واسه طیبه اومده بودن خاستگاری مادرش مخالف بوده و میگفته که عروس باید مادرشوهر داشته باشه  يه چي ياد بگيره واین خوب نیست

زنداداششم میگفته من این دفعه مویز بی دم میخوام

اونم میگفته اون فقط دوس داره داماد بگیره که بگه داماد بگتم قوقولی قوقو

منفعت

ملیحه و مادرشوهرش و خاله شوهرش اینا داشتن میرفتن ترکیه

به خاله فاطمه گفتم

میگه خوشم میاد ملیحه تو سفرهای خارجی خانواده شوهری میشه

از سری دعاهای جدید

رفته بودم مسجد نقیب کل ا

دختر مجرد اومده بود داشت نماز میخوند

پیرزنه بهش میگفت ایشالله نماز بعدیتو تو خونه مادرشوهدت بخونی

طفلک عروس ها

تکنسین اتاق عمل فاطمه زهرا س به دکتر ع د ن انی میگفت یه بچه دیگه بیاد دخترت خواهر داشته باشه.

گفت اگه پسر شه چی؟

گفت خوب آدم باید یه زنداداش داشته باشه پشتش غیبت کنه دیگه

فوبیا یا مانیا مسئله اینست!

صبح تو مورنینگ داشتم الکی میخندیدم

به اولادی میگم مورنینگ مانیا دارم

میگه منم مورنینگ فوبیا دارم

اصل خویش

تو اسنپ نشسته بودم.راننده سر راه استاد نقاشیشو دید

یه استاد با ابهت با موهای بلند و ریش بلند

شیشه رو داد پایین بهش سلام کرد

استادش اومد کنار پنجره شروع کرد بابلی غلیظ صحبت کردن

همون لحظه تمام ابهتش در نظرم ریخت

نمیذاره کلام منعقد شه

دارم خاطراتمو مینویسم

به سعیده میگم مردم چرا خاطراتشونو نمی نویسن؟پیامبر گفته با نوشتن به زنجیر بکشین

سریع میگه اون دانشه نه خاطره

جواب دندان شکن

مادرشوهرم میگه کانادا که رفته بوده نسیم هی ازش میپرسیده ایمان کی راه افتاد؟کی حرف زد؟کی دندون درآورد؟

میگفت گفتم من این چیزاشو یادم نیست فقط یادمه همه چیش به موقع بوده

اینترن

ما مریض ها میخوان برن دستشویی سرمشونو باز میکنیم.بعد چون بی دقت باز میکنیم یه کم خونی میشه دستشون

خانم رستمی اومد گفت خانم عبدالعلی خدمات زایشگاه اومده میگه سرم ها رو خودتون عوض کنین. اینترنت ها چرا عوض میکنن همه جا خونی میشه؟

آپگار

صبح تو لیبر راه میرفتم رژ زده بودم

خانم نع یمی داشت رد میشد.گفت دیشب کشیک بودی؟

گفتم آره

گفت به کشیک شب بوده ها نمیخوری.به قول بچه ها آپگارتو  بردی بالا

دهن کجی

اولادی بدخطه

طهما    سبی همیشه دعواش میکنه

یه روز صبح اومد مریض شب قبل بستری شده بود شرح حالشو اولادی گرفته بود و خط افتضاح بود.

یهو طهماسبی گفت یعنی اولادی داره به ما دهن کجی میکنه با این خط؟