باورم بود
برادرم آمده بود خانه مان؛گفت امروز تشییع جنازه ی شهید بود که همسایه مان بود
گغتم
آخی... خوش به حال مادرش! من کسی بودم که خودم برای زن ها جلسه می گذاشتم و با شور و حرارت از جبهه و جنگ و ایستادگی در برابر مشکلاتی که مخالف ها جلوی پای انقلاب گذاشته بودند، حرف می زدم. اینکه گفتم: «خوش به حال مادرش»، از دهانم نپرید. راست راستی باورم بود
ازکتاب مگر چشم تودریاست-مادرچهارشهید
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴ ساعت 16:48 توسط مریم
|