تو کتاب قرار بود نشانه نباشد نوشته شهید نکونام وقتی ۶ساله بودن باپدزشون گاو برده بودن چرا

شب میان بچه گریه میکنه

میگن چی شده؟

گفت: «ننه، امشب شیر گاومان حرام شده!»

گفتم: «چی؟! چرا؟»

گفــت: «خــودم دیــدم کــه حیــوان زبان بســته بـا اینکــه تــوی زمیــن خودمــان بــود، ســرش را بــرد آن طــرف و از زمیــن کنــاری ســه چهار بــرگ علــف خــورد.»

گفتــم: «خــب ننــه چــه عیبــی دارد؟ گاو آن هــا هــم از زمیــن مــا می خــورد، نــوش جانــش.»

گفت: «مال مردم را خورده! حرام شده شیرش.» گفتم: «ننه! کی این ها رو به تو یاد داده حرام کجا بود؟

» گفــت: «کســی کــه از مــال مــردم بخــورد، نجــس اســت. مــن از شــیر ایــن گاو نمی خــورم.»

هرچــه برایــش صغــرا کبــرا چیــدم و دلیــل و منطــق آوردم، دیــدم فایــده نــدارد.

گفتم باشد هرکار دوست داری بکن