بابا اکبر یه مقوا اندازه کف دست آورد با یه ماژیگ

گفت بنویس علفها را نچینید؛خودمان گوسفند داریم

نوشتم

بعدزیرش خط کشید؛گفت اینجوری کسی نمیتونه زیزش چیزی اضافه کنه؛کار یاد دبگیر