یکی از بچه ها رفته بود توی فکر: «تو که این قدر باحالی مجید، اصلاً چرا شیخ شدی؟!»

_ یه مدت اون ور خط بودم، گفتم بیام یه مدت این ور، ببینم چطوره. دیدم بد نیست. موندگار شدم.

ازگتاب اردیبهشت اتفاف افتاد