به رنگ همه
دوست داشت برود کوههای اطراف روستا پیش عشایر
سه کیلومتر از راه خاکی رفتیم تا رسیدیم به دره سوخته. سه خانوادۀ چهارپنج نفره آنجا چادر نشین بودند. هفت هشت نفری از مردهای دو تا سیاه چادر را جمع کرد، از نماز و روزه و احکام معامله برایشان گفت. با هرکه می نشست، شبیه او می شد. با چوپان، چوپان می شد، با کشاورز، کشاورز. به رنگ همه درمی آمد تا کسی با او غریبگی نکند
ازکتاب اردیبهتش اتفاق افتاد
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 22:33 توسط مریم
|