دعوت
پشت موتور یکی از اهالی روستا نشست، رفت سر مزرعه و صحرا. خودش دانه دانه آدم ها را دعوت کرد بیایند نماز. چشمم آب نمی خورد موفق شود. می رفت سر زمین های کشاورزی، اهالی را دعوت می کرد بروند مسجد. برای مردم جذابیت داشت آخوند جدیدی که آمده روستا، سوار الاغ می شود، با چوپان می گردد، توی مردم می چرخد و خودش را نمی گیرد.
ازکتاب اردیبهشت اتفاق افتاد-شهید حجت الاسلام مجید سلمانی
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 22:10 توسط مریم
|