خاله و خواهرزاده
زنعمو میگفت فهیمه رفته عینک بخره؛فروشنده گفته از سه تومن شزوع میشه
اونم گفته گرونه و نخریده
میگه شب آوین عینک آفتابی بچع گانه ش رو آورده گغته خاله بیا اینو یه کم من میزنم یه کم تو
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 0:4 توسط مریم
|