یکدقیقه زودتر
زنگ زدم به خواهرشوهرم و گفتم: «مصطفی جواب نمیده، نگرانم.»
گفت: «شاید میخواد سورپرایزت کنه! بیاد دم در با یک شاخه گل سرخ!»
گفتم: «مصطفی از این اخلاقها نداره. همیشه میگفت یک دقیقه زودتر بتونی یک نفر رو از نگرانی دربیاری خیلی بیشتر از سورپرایزش ارزش داره!»
ازکتاب رویای بیداری
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 6:47 توسط مریم
|