دیر یا زود
تو کتاب رویای بیداری نوشته بعد شهادت دوست همسرم،مصطفی میگفت این راهیه که دیر یا زود منم میرم
با هم قرار گذاشتیم که تربیت بچهها با آقامصطفی باشد و محبتش با من، زیرا میدیدم که چهطور با حسرت به بچهها نگاه میکرد و میگفت میترسم وابستگی به بچهها مرا از این راه باز دارد. بچهها انگار متوجه شده بودند که رفتار ما نوعی فیلمبازیکردن است. چون با وجود اینکه من بیشتر به آنها محبت ، وقتی آقامصطفی بود کمتر سمت من میآمدند
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 6:27 توسط مریم
|