محمد ساکش را داخل ماشین گذاشت و برگشت داخل خانه تا با من خداحافظی کند.

همه ی بغضهایم یکجا ترکید،التماس میکردم که لااقل توروخدا برای شهادت نرو

محمد خیلی باصلابت مرا دلداری میداد که آرزوم شهادته و برای شهادت میرم،توام صبور باش

و خودش را آرام و مهربان از من جدا کرد

من سدارشدن محمد را نمیدیدم اما بیرون رفتن جانم از بدن راچرا

ازکتاب قرار دربهشت-شهسد محمد استحکامی