محمدحسین بخاطر گریه هابش خوب وزن نمیگرفت،آنقدر گریه میکرد که توانش تمام میشد.

محرم یک روز آمد خانه وگفت:اگه سرکار ار لحاظ مالی تسویه باشم و حقی به گردنم نباشه محمدحسینم خوب میشع

ازکتاب جانا-شهید محرم ترک