شریک
همسر شهید عباس حق پرست:
بچه ها تا چندین سال بعد از شهادت پدر باور نداشتند که پدرشان شهید شده و به محض اینکه صدای ماشین در کوچه می آمد،به طرف درب می دویدند و می گفتند بابا آمده است و هر روز درهنگام نهار خوردن به محض اینکه سفره انداخته می شد می گفتند بابا کی میاد ؟ من نیز در جوابشان می گفتم بابا رفته پیش خدا ...
تا اینکه یک روز رقیه که سه سال داشت با ناراحتی قاشق را به بشقاب غذا کوبید و گفت:اگه بابا پیش خدا رفته پس خدا کی میاد که بابا هم باهاش بیاد؟...
این گفته ها و بهانه گیریهای بچه ها بسیار برایم سخت و دشوار بود . امیدوارم خداوند ما را نیز در اجر شهادت شریک گرداند .
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ ساعت 21:30 توسط مریم
|