امروز مریم و شوهرش و علی کوچولو اومده بودن خونمون

مبگه گاهی علی رو میخوابوندم تو کریر،میرفتم بیرون

بعد یکساعت میومدم میدیدم محسن هنوز داره کریر رو تکون میده،میگفت هی بیدار میشد

درحالیکه من مانی رو تا میخوابید میذاشتم یه گوشه،خودم میرفتم یه گوشه دیگه،مانی ۵دقیقه بعد بیدار میشد فکر‌میکردیم خوابش سبکه