از نو مینویسم
دیگه تو وبلاگ قبلی نمینویسم
چون اونجا همه میومدن و من راحلت نبودم تو نوشتن..
چون یه هفته جون میکندم مینوشتم،زهرا یه آخر هفته میومد همه رو میخوند میرفت..
چون اتفاقات روزمو مینوشتم،بچه هام یاد میگرفتن اگه من میرم اتاق عمل (که اختیاریه)اونام برن.(مثلا دیروز شیما میخواست با یه مریض پست پارتوم هموریج بره اتاق عمل زهرا دعواش کرد که نوبت اوناست برن اتاق عمل،درحالیکه اتاق عمل دلبخواهی ست و تازه هرکی بخواد بره باید روپوش بیاره که اونا نداشتن)..
علت دیگه هم اینکه اونجا دفتر خاطرات منه.مسخره ست که من بنویسم بقیه بخونن!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:28 توسط مریم
|