يه عده رفته بودن زيارت

از زيارت كه ميان،رجبعلي خياط به همه ميگه قبول باشه

يه خانوم ميگه پس من چي حاج آقا؟

ميگه ااا شمام رفته بودي؟من نوري نديدم

ميگه از حرم اومدم بيرون،يه نيش زباني به همسرم زدم

رجبعلي ميگه :پريد ها

بعد حاج آقا ميگفت خونه خراب باشه،بيرون خبري نميشه.