بچه نميذاره
يه ريپيت با درد برديم اتاق عمل،ميوم داشت.د مه دي ن يا نبود،گفت دست به ميومش نميزنيا
بردم ميوم خون ميداد،برش داشتم
جاش خون ميداد،زنگ زدم بهش بيا.
اومد،گفت داشتم ميومدم پسرم شمشير گرفته بود دستش نميذاشت بيام .گفتم خب توهم با من وبابا بيا،باد به كلت بخوره،اومد.
تا اومد خون بند اومد...
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 10:18 توسط مریم
|