خانم میشنگچی اصل
دستشویی خابگاه چند روزیه گیر داره.خانم میشنگچی کارگر آورده علتشو پیدا کنه.
آقاهه میگه پر از مو ه.خانم میشنگچی هم داد میزنه تو راهرو میگه"اگه اون نفرو پیدا کنم که موهاشو میریزه تو دستشویی باهاش برخورد فیزیکی ،نشد برخورد استراتژیکی میکنم."
بهم میگه پسردایی لیسانش معماری داره قبول میکنی؟میگم نه(با خنده که ناراحت نشه)،میگه خوبه ها،مذهبی ه،تک پسره.از اوناست که میگه پرده رو بکش،پنجره رو ببند...منم سریع حرفو پرت کردم .
یه بار داشتم میرفتم امتحان بدم،کفشامو میپوشیدم داد زدم اختر واسم دعا کن امتحان دارم.خانم میشنگچی شنید گفت"من واست دعا میکنم،مامانت نیستم ولی آجیت که میشم"عزیزم خیلی مهربونه!
میگه "من میگم بچه ها پیش خانواده هاشون نیستم من باهاشون بگم بخندم دلشون نگیره"
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:55 توسط مریم
|