قاصد
تا مانی خمیازه میکشه پدرشوهرم مبگه قاصد خوابش اومد
تا عطسه میکنه اونو مادرشوهرم میگن: آ پیر شی
تا مانی خمیازه میکشه پدرشوهرم مبگه قاصد خوابش اومد
تا عطسه میکنه اونو مادرشوهرم میگن: آ پیر شی
یه چیزی مریم ت گذاشته بود اینستا که هروقت پسرش دستشو میذاره رو چشمش خوابش میبره
دقت کردم دیدم تو مانی هم همینه
پدرشوهرم میگه چشماشو که میماله یعنی خوابش میاد
پدرشوهرم میگفت پسرم یه کم دیگه بزرگتر بشه ببرمش دردر
مادرشوهرم میگه بغلی هست،میخوای دردریشم کنی؟
مانی جدیدا از ۸میخوابه تا ۵صبح
و خب ماهم به طبع از ۵تا۶ بیداریم و کلی روزمون طولانیه و برکت داره.
مثلا فکرمیکنی ساعت دیگه باید ۹باشه میبیینی ۷ ه هنوز
یا میگی دیگه ظهر شده،درحالیکه ساعت تازه ۱۰ ه
هندزفری گوشیم گم شده
مانی هم که حساس
یه ویس واتساپ نمیتونستم گوش کنم،هی دنبال هندزفری بودم
تا اینکه جند روز پیش تو شرکت امین اینا بهشون هدست دادن،صورتی،منم برش داشتم
به امین میگم به آرایشگاه چقدر باید عیدی داد؟
میگه نمیدونم
میگم کاش بهش بگم عیدی ت رو هم بردار،ناراحت شه بگه من گدا نیستم،دستمزد خودم کافیه
مانی گریه میکرد،هرکاری میکردم ساکت نمیشد
آخرش بعد دفیکیشن ساکت شد
چرا من هی یادم میره این بچه کولیک داره؟
خونه هیشکینیست
مامی و پدرشوشو آب خوری ان
امین رفته دنبال تعمیر ماشین
من ومانی تنهاییم و تونستم بدونپتو با تکون دادن رو پاهام بخوابونمش
ناخن های مانی رو حین بازی در زمین بازی گرفتم
برای اولین بار
میخواستیم برای مانی اسم بذاریم
امین میگفت مانی
دیدم کلی معنی داره.هرکس هم یه جور معنی میکرد.
صبح که میخواست شناسنامه بگیره،قرآن باز کردم.
آیه ۳۳ سوره فرقان اومد:
هیچ وصف و سخن باطلی بر ضد تو نمی آورند،مگر آنکه ما حق را و نیکوترین تفسیر را برای تو می آوریم.
دیگه مطمئن شدم مانی یعنی اندیشمند ماندگار
وعشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
از اینستا سمانه
مادرشوکت داشت میرفت آبخوری
اومد با مانی خداحافظی کنه،گفت پسرم بیاد آبخوری ببرمش پیش ببعیا
بعد رفت
پدرشوهرم اومد خداحافظی کنه،گفت پسرم بیاد آبخوری ببرمش پیش ببعیا
نشستیم تو ماشین
مانی خوابه
منتظریم ببرگرسنه ساندویچشو درست کنه
تو خسوف رضی یه تکیه کلام داره که وقتایی که از کار کسی تعجب میکنه به کار میبره:
"ندیدم مطابقت"
مانی رو گذاشتم تو زمین بازبش
داره تلاش میکنه لاک پشت رو بگیره
امشب شب تولد امام زمان عج س
با امین برای مانی لباس خریدم
مادرشوکت میگه پسرم نونو خریده
ددی میگه امام صادق ع میفرمایند جسم انسان خسته شه احتیاج به استراحت داره،روح انسان خسته شه احتیاج به حرف زدن داره
امین در حال تعویض مانی:جیشوک
مانی:خنده
امین:نخند پسر،جیشوک بده
مادرشوهرم میگه قبلا خونه ننه شگون داشتن ،یه سال امی.ر یحیایی زودتر میره خونشون
ننه بهش میگه شگونمونو خراب کردی
اما اون سال خیلییی سال خوبی براشون میشه،دیگه هرسال بهش میگن بیا شگونمون شو
میگه حتی وقتی مریضم بوده میومده،هم خونه اینا،هم خونه عمو
میگه مام بهش یا کادو مثلا جوراب میدادیم،یا پول و ...
هر عکس بچه ای تو اینستا میبینم فکر میکنم مانی ه
به قول فاطمه دختررضا عمو،همه بچه ها تا یکسالگی شبیه همن
لیلا ناهار پخته
میگه مرغ محلی برای بهزاد
مرغ ربی برای سینا
بال برای کیمیا
میگم از بکروم بهتره،لا اقل در هزینه صرفه جویی میشه
میگه هروعده سه نوع غذا والا صرفه جویی نیست
از پنجره خونه مامی شوکت گنبد مزار شهدای گمنام جاده سلامتی دیده میشه
هربار چشمم بهش میفته،از راه دور سلام میدم.بعد میگم خدا کنه خونه روبرویی نخواد برج بسازه این ویو رو از ما بگیره
تو اینستا تا یه لباس تموم میشه،بعدش میزنن شارژ مجدد
حالا خونه مامی شوشو ظرف ۵تیکه آجیل هست،ته کشیده بود
امروز دیدم مجددا شارژشون کرده
مو ثق پست گذاشته که تعبلات عید کجا مییرین؟
خواستمبنویسم آبخو ری گفتم ولکن
دیدم یکی نوشته قلی تپه،منم نوشتم آبخوری
پ.ن:تو ویکی پدیا سرچ کردم،نوشته اولین بار فردی به اسم قلی در محدوده این روستا ساکن شده و یک تپه بزرگ باستانی اونجا وجود داره
یکی از بچه ش با گیفت چهارشنبه سوری استوری گذاشته با تو مرور میکنم،کودکی هایم را
آراد عاشق دایناسوره
آتمین سگهای نکهبان
حالا تو اینستا،دیدم بچه های فریبام عاشق سگهای نگهبانن و طوری کارتونشو میبینن که انگار اولین باره میبینن
یکی ام استوری گذاشته بود بچه های الان چرا عاشق دایناسورن؟
دنیا به جملگی همه امروز است
فردا شمرد باید عقبا را
ناصرخسرو
مامی مانی رو برد حموم
اومد کلی اخم داشت و گریه،از دلش درآوردم تف کرد.
عکسشو واسه الهام فرستادم:میگه مانی داره میگه تف به حمام
دیروز رفتم کفش بخرم
چرمبود،یک وصد شد،عابربانکم تو ماشین بود
به آقاهه گفتم میرم از ماشین کارتمو بیارم بیام.گفت کفشو ببرین
گفتم نه باشه،گفت نه ببرین.
چند روز پیش رفتم سوپر ماشین اسباب بازی بخرم برای بچه خانومه،۵۵بود،توکارتم ۴۸ داشت
گفتم میرم از خونه یه کارت دیگه بیارم،گفت باشه.نگفت حالا بعدا بیار
بعد که رفتم کارت دبگه آوردم،گفت اااا شما خانوم امین آقایین،میکفتین بعدا میاوردین خب
مادرشوشو درحال تعویض پوشک مانی:
آقا مانی قندی،اسبتو کجا میبندی؟زیر درخت آلو؟