دادمان

ساری یه روستا داره اسمش خرچنگه

بعد تو پرانتز نوشته یادمان

امروز اتفاقی دیدم سال ۸۰ هواپیمای وزیر راه که برای افتتاح فرودگاه گرگان میرفتن گرگان،تو این روستا سقوط میکنه و شهید میشن.

فامیل وزیر دکتر دادمان بوده.نمیدونم یادمان اشاره به دادمان ه یا نه.

تولد

ژاله صامتی اومده بود برنامه پیش گو

میگفت شب اولی که دخترم به دنیا اومد من خوابم نمیبرد فقط بچه رو نگاه میکردم.

همه ی تختهای کناری خوابیدن،رفتم به پرستارا گفتم نمیدونم چرا بچه م بیداره؟

گفت تو خودت چرا بیداری؟

گفتم من خوشحالم

گفت اونم حتما خوشحاله

توفیق

پرستار بخش خون شریعنی خ آگ اهی اومده بود تلوزیون

مجری میگفت ایشالله تا ۳۰سالگی خدمت بمونی و ۲۵ سالگی بازنشست نکنی خودتو

گفت هرچقدر خدا توفیق بده میمونم

کاکوچینو

به آتمین کاپوچینو دادم

میگه کاکوچینو

حرف راست

با آراد و آتمین رفتیم خونه عفت خانم

وسط حیاط قفس مرغ داشتن

آتمین به مامان میگه رفتیم یه جایی،زندون مرغی داشتن

شفای ذهن

به مریم(دکترای روانشناسی) داره  گفتم کهیر زدم

درمانش تو کتابشون این بود:

من به همه ی گوشه های زندگی ام آرامش میبخشم.گذشته را بخشیده ام و فراموش کرده ام.

دنیل باوت

ساعت سه از دست درد پاشدم، رفتم یه کلرفنیرامین خوردم خوب شد .گفتم خدایا مخترعوشو ببر بهشت برین بعد داشتم فکر‌میکردم چقدر آدما مثل من دعا کردن در حقش

کهیر

کلا یا خوابم یا بیدار میشم نماز میخونم

 قبلا کف دستهامو نمیتونستم واسه سجده بذارم زمین،چون درد میومد الان‌پیشونی هم اضافه شده

کهیر

دچار کهیر ژنرالیزه شدم

خیلی خسته ام

 

کرسام

دیشب تو کشیک کهیر زدم

الان دارم برمیگردم خونه

تو این اوضاع کهیری،اتوبوس نرسیده به کرسام پنچر کرد

قلنج

مریض با شک به تورشن بستری بود،فرستتادیم سونو

به خانم مدانلو میگم دعا کن کیست هموراژیک باشه

میکه نه ایشالله قلنج روده هاشه،غذا زیاد خورده

بهش مبگم شما خیلی پیشرفته دعامیکنین

پ.ن:سونو نرمال بود

زیر کبد

مریض شک به تورشن رفت سونو

نوشتن تورشن نیست،مایع آزاد ساب هپایتک مشهود است

غفاری میگه ساب هپاتیکو اینا ول نمیکنن،میگه یه چیز یاد گزفتن باز

هرکه بامش بیش

تا الان،۴تا سکشن بردیم،یه ای پی پرفوره،یه لسراسیون سرویکس رحم دوشاخ بعد NVD

الانم یه مشکوک به تورشن بستری شده

به غ فا ری میگم‌ ب شیری کجاست ؟میگه پایین

میگم یکی بستری میکنه،یکی تو بخش عوارض جمع میکنه

پوار

پوار نداریم،همراها از بوفه میخرن

خانم انگوتی هی سرسکشن میگفت پوار کو،حساس شدیم

بهش میگم گذشت اون زمانی که ده تا دها تا میفتاد رو زمین یکی دیگه باز میکردین

اوردوز

گفتم خانم ثاقب تو چایی اتاق عمل دارچین میریزه

رزیدنت اطفال رفته بود تو آشپزخونه،خانم‌ انگ وتی میگفت اوردوز دارچین نشه

خانم مدان لو مبگفت این ثاقب انقدر علف علوف میده ما 

نوه

غفاری بستنی خریده بود

گفت سالگرد مادربزرگمه

داشتم فکر میکردم کاش منم برای سالگرد ننه وباباجی خدابیامرز این کاروبکنم

اضطراری

داشتم با آراد تصویری حرف میزدم،یهو گفت جیش دارم گوشی رو انداخت رو زمین رفت و من موندم و سقف خونه

مثل پدر

تو زندگی پس از زندگی یکی از تجربه گرها میگه تو بختیاری مادر هم مثل پدر می تونه  امر کنه،و ما نه نمیگیم

بعد مادرم با امر گفت تو برمیگردی،وقتت نرسیده

اوقات شبانه روز

این سخنان آیت الله بهجت در مورد استادشونه

او دربارهٔ محمدحسین غروی اصفهانی می‌گوید:

مرحوم آقا شیخ محمد حسین طوری بود که اگر کسی به فعالیت‌های علمی اش توجه می‌کرد تصور می‌کرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامه‌های عبادی ایشان اطلاع پیدا می‌کرد فکر می‌کرد غیر از عبادت به کاری نمی‌پردازد

گربه

دوبار رفتم تو حیاط

گربه تا منو دید فرار کرد

امین برد بهش جوجه داد

برداشت رفت پشت ماشیین بخوره

عاشق اینجام

داریم میریم آبخوری

دامغان نگه داشتیم امین رفته بستنی بخره

بچه کبوتر

رفتم لب پنجره

دیدم بچه کبوتر به دنیا اومده

رفتم ازش عکس بگیرم،دیدم نمیترسه،فکر کنم چون تو پرواز تازه کاره ترجیح میده از من نترسه و همون لب پنجره لم بده.

یا شایدم هنوز نمیدونه باید از من بترسه

دندانپزشکی

ملی تربچه ها رو آورد اینجا

گفت بهشون گفتم من میخوام برم پیش روانپزشک،گفتن نه دندانپزشکی درسته

سر به زنگاه

چایی گذاشتم

تا چای ساز خاموش شد،برقا رفت

دزددریایی

آراد جدیدا میگه براش روح دزد دریایی سرچ کنم،جالبم هست میاد