قندعسل

شوهر مریم به علی میگه شکرعلی

صداقت

خاله فاطمه پیام داده که محمد یواشکی دوچرخه رو گذاشته تو دیوار اینم وضع تبلیغش:

فقت ترمزاش خراب و چرخش تاب داره،قیمت ۱۳۰۰ وقسطی هم میاتونی

پ.ن:همه فکر میکنیم منظور از میاتونی توافقی باشه

پ.ن۲:فقت

شریک جرم

مامان میگه نوشابه دادم با تربچه ها،بقیه رو گذاشتم تو یخچال برای سعید

رفتم دیدم نیست

به آراد گفتم چرا آتمین نوشابه دایی سعید رو خورده؟

آراد گفت نه به منم داده

فصل شکار

صیاد من بهار که فصل شکار نیست

دندان

اسکیل لب احیای نوزادان داشتیم

د م رادی میگفت وقتی میخوایم اینتوبه کنیم،مچ نباید بشکنه

من گفتم چون دندون میشکنه

زهره گفت بچه که دندون نداره

دعا

 صبح میخواستم برم کلاس PCO

از خونه مائده قرار شد ۷ راه بیفتم،خواب موندم ۷:۰۵ بیدارشدم

تا اسنپ اومد،شد ۷:۱۵

توراه عکس شهید میدیدم فاتحه میخوندم میگفتم کلاس دیر شروع شه لطفا که برسم بهش

ساعت ۸ رسیدم کلاس

رفتم دیدم ،د ب صیرت اتند نیومد و کلاس کنسل شد.

شالیزار

از بابل به بهنمیر یه جاده هست به اسم عزیزک

توش پر ازشالیزاره

معرب

نرسیده به بهنمیر یه جا بود اسمش منگلاب،بازار محلی داشت،مائده میگقت وسایلش خیلی خوبه،مامانم همیشه به بابام میگه‌ازینجا بیاد خرید

شب بهش میگم خونه میترا اینا کجاست؟

میگه همونجا که بازار بود

میگم منجلاب؟

میخنده میگه منگلاب

میگم عربیش کردم

مهمون

اومدم خونه مائده

تو یه اتاقیم به اسم اتاق مهمون

میگه مامانم بالاخره به آرزوش رسید یه مهمون اومد تو این خونه،بس که میگفت اینجا رو کثیف نکنین مهمون میاد

غاز

مائده میگه همسایمون غازا شو میاره دم در بچرونه

هی بهشون میگه بخور بخور

عید فطر مبارک

آیینه بیاورید عید آمده است

یاری خواه

خداوند کمک به اندوهگین و یاری خواه را دوست دارد

ساحت

داره دعوت نشون میده

حاج آقا برمایی میگه وقتی میرین خاستگاری،با دونستن بیماری طرف،ساحت عشق و خاستگار رو پایین نیارین و نگین نه

بردیم سکشن

ریپیت ۳۷ هفته دیابتی پروتیین اوری۳۸۵ داشت

داشتم sever sign ها رو میپرسیدم

گفت نه،سوزش سر دل دارم که میگن طبیعیه،بچه ت داره مو در میاره

رفع بلا

سر سکشن د شفیع با بیستوری زد رو دستم

خیلی ناراحت بود

لیلا بهش میگفت انگشت و زدیم رفع بلا بود مثانه رو نزدیم

میک

سکشن  ریپیت دو خیلی چسبندگی داشت و خون میداد هی

درن گذاشتیم،هیچی ترشح نمیومد

حیدر گفت مث بنزین که میک میزنن بیاد میک بزنم بیاد؟

هنوز

به ا  ولادی واسه مشاوره از امیرکلا زنگ زدن

درد شکم

میگه گفتم داپلر کنن میام

گفتن مریض هنوز بستری نشده

بهش میگم مث ما که زنگ‌میزنیم بیهوشی درحالیکه مریض هنوز تو ادمیته

صورت سوال

رفتم کنترل عفونت برگه پر کنم برای نیدل استیک

به خانم م اهیچی گفتم دوتا برگه نیدل استیک بده،دوبار نیدل شدم

گفت ول کن بیا یکی رو بنویسیم

نیدل

یه سکشن بردیم اتاق عمل،پا در واژن

نیدل شدم

مادر ۴۵ ساله هیچ مدرکی نداشت.د شفیع دلداری میداد میگفت این به نظر low social نیست،موهاشم بخاطر بچه ش رنگ نکرده

به محمد پو رمیگم الان ازش میپریم‌چرا موهاتو رنگ‌نکردی،میگع بخاطر بچم،دیگه IV drug هم گذاشتم کنار

ملکه ی روح

تو زندگی پس از زندگی،مجری میگفت مغز حافظه داره،روح ملکه

خدا خیرش بده

یه پیرمرده واسه سعیده سبزی آورده

میگه صبحها خجالت میکشم بیارم پیش مردم

اشکم دراومد دم افطاری

بالهای فرشته

فرشتگان بالهای خود را برای طالبان علم پهن میکنند.

رسول اکرم ص

اینو همییشه مدیر دبیرستانمون خدابیامرز  میگفت‌،میگفت صبح که میاین دبیرستان،رو بال فرشته هایین تا برگردین

آلوئه ورا

داشتم میرفتم خونه

نزسیده به کارگر بعد کپی شیوا،دیدم جلو مغازه گل آلوئه ورا داره

خریدم

خیلی خوشحالم

احساس میکنم یه موجود زنده جدید دارم با خودم میبرم خونه

صبر

نشستم تو دفتر نوزادان

منتظرم منشی فیلم احیا رو برام بریزه تو فلش

زیر میزشون مجله بود،نوشته بابونه برای بی خوابی خوبه

مامانش

مجری به مهمون شبکه سلامت که کرونا گرفته و خوب شده میگه چند درصد ریه ت درگیر شد؟

گفت چون مامانم داره میبینه نمیگم

نور

تو زندگی پس از زندگی،یه آقاهه اومده بود میگفت مادرم رو اونجا دیدم لباس سفید تنش بود و از زیرش جای بخیه عمل قلبش،یه خط نور بود.

یادگیری

امروز جشن روز استاد بود

د ب رات میگفت وقتی طرح جی پی بوده،همش دعا میکرده کاش یه جایی بتونه پذیرش بگیره دوماه بره داخلی

میگه با اینکه دانشجویی نبودم درسامو نخونده باشم و از زیرش در رفته باشم

صبح کار

الهام اومده آبخوری

مادرشوهرم بهش میگه فردا صبحی ای؟

گفت نه عصرکارم

باورم نمیشد داشته باشه

اومدیم آبخوری

امین میگه اذان سمنان ۲۰:۰۷

بهش میگم‌آبخوری چند؟

میخنده میگه فوقش یه دیقه فرق داره

گفتم مهمه

سرچ کردم ۲۰:۰۵

 

چوپان

رییس شرکت امین اینا ۴۰۰۰ تا گوسفند داره

بهش میگم قبلا یه گله گوسفند میدیدم دلم میسوخت براشون،میگفتم بیچاره چوپانهای فقیر با اینا امرار و معاش میکنن

الان یاد یه آدم پولدار میفتم که در کنار تجارتش گوسفند هم داره