تنبل خانه

سحر رفتم بخوابم دیدم بالشت نیس

رفتم بالش مامانو از رختخوابش برداشتم

رفته بخوابه اومده میگه بالشت منو برداشتی نه؟

بهش میگم چرا فکر میکنی من برداشتم؟

میگع چون من جنس تنبلیتونو میشماسم

بهش میگم‌من برنداشتم مامی

میگع:من بزرگتان کردم.تا دستشویی زورتان میاد برین

مات اویم مات اویم مات او

حاج آقا پناهیان میگه حتی واسه غذا خوردن هم بگو خدابا بخاطر تو میخورم.

میگه سخته اولش.چون ما عاشق خدا نیستیم ففط بخاطر احترام آدم خوبی هستیم

میگه اینجوری در بلا هم لذت میبری

در بلا هم میچشی لذات او

مات اویم‌مات اویم مات او

اهل معنا

حاج آقا پناهیان داره صحبت میکنه

میگه یه چی میگم ولی فقط به شما میگم.ما اهل معنایید

اگه جای دیگه بگید شاید بهتون بخندن.جایی نگید

میگه حتی وقتی شادی بگو خدایا بخاطر تو شادم.اونوفت دیگه بعدها یاد این خاطرات میفتی حسرت نمیخوری و نمیگی کجایی جوانی که یاد بخیر.

تا بگی خدا میگه چیه؟من که هستم هنوز.میگه دیگه اون غمی که توخاطرات شاد برات میمونه دیگه نمیمونه

گدای کاهل

دیشب رفتیم مراسم شب قدر

حاج آقا میگفت امشب مصداق این شعره که:گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟

جهانی اندر این یک نقطه غرق است

فاطی زنگ زده بود اگه میرم باهاشون مراسم شب قدر بیاد دنبالم.

قطع که کرد رفتم شمارشو سیو کنم.

اشتباهی سیو کردم قاطی

شروع مجدد

پرشین بلاگ خراب شد

اومدم اینجا

معتاد نوشتن شدم

درحدیثی از پیامبر اکرم (ص)آمده که علم را با نوشتن به زنجیر کشید.

احساس میکنم باید بنویسم که به یادگار حرفی بماند برای دلتنگی های بعدها

تمام حرفهامو تو فضای مجازی نوشتم.وقتی گم میشن نمیدونم کجا میرن 

ولی میدونم هستن و دارن چرخ میخورن توفضا