تنبل خانه
رفتم بالش مامانو از رختخوابش برداشتم
رفته بخوابه اومده میگه بالشت منو برداشتی نه؟
بهش میگم چرا فکر میکنی من برداشتم؟
میگع چون من جنس تنبلیتونو میشماسم
بهش میگممن برنداشتم مامی
میگع:من بزرگتان کردم.تا دستشویی زورتان میاد برین
رفتم بالش مامانو از رختخوابش برداشتم
رفته بخوابه اومده میگه بالشت منو برداشتی نه؟
بهش میگم چرا فکر میکنی من برداشتم؟
میگع چون من جنس تنبلیتونو میشماسم
بهش میگممن برنداشتم مامی
میگع:من بزرگتان کردم.تا دستشویی زورتان میاد برین
میگه سخته اولش.چون ما عاشق خدا نیستیم ففط بخاطر احترام آدم خوبی هستیم
میگه اینجوری در بلا هم لذت میبری
در بلا هم میچشی لذات او
مات اویممات اویم مات او
میگه یه چی میگم ولی فقط به شما میگم.ما اهل معنایید
اگه جای دیگه بگید شاید بهتون بخندن.جایی نگید
میگه حتی وقتی شادی بگو خدایا بخاطر تو شادم.اونوفت دیگه بعدها یاد این خاطرات میفتی حسرت نمیخوری و نمیگی کجایی جوانی که یاد بخیر.
تا بگی خدا میگه چیه؟من که هستم هنوز.میگه دیگه اون غمی که توخاطرات شاد برات میمونه دیگه نمیمونه
حاج آقا میگفت امشب مصداق این شعره که:گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟
قطع که کرد رفتم شمارشو سیو کنم.
اشتباهی سیو کردم قاطی
اومدم اینجا
معتاد نوشتن شدم
درحدیثی از پیامبر اکرم (ص)آمده که علم را با نوشتن به زنجیر کشید.
احساس میکنم باید بنویسم که به یادگار حرفی بماند برای دلتنگی های بعدها
تمام حرفهامو تو فضای مجازی نوشتم.وقتی گم میشن نمیدونم کجا میرن
ولی میدونم هستن و دارن چرخ میخورن توفضا